نکته 3
در صحف کریمه اهل عرفان سخن از فیض اقدس و فیض مقدس، و نیز از جلاء و استجلاء و کمال جلاء و استجلاء، بسیار عنوان مىشود. پس بدانکه مراد از فیض اقدس حصول اعیان ثابتة و استعدادات اصلى آنها در علم بارى تعالى است، و مراد از فیض مقدس حصول آن اعیان در خارج است با لوازم و توابع آنها. و این اعیان ثابته باصطلاح حکماء ماهیات اند که صور علمیه اشیاء در ذات واجب تعالى به وجود احدى بلکه فوق احدى اند.
فیض اقدس را از این جهت اقدس گویند که اقدس است از این که مغایر با مفیض باشد چنانکه فیض مقدس مغایر است ولى مغایرتى که حد شأنى از شئون الهى است بلحاظ این سویى که قدر و صورت و خلق است فافهم.
و وجه دیگر در تسمیه اقدس این که فیض اقدس، اقدس از
هزار و یک نکته، ص: 13
شوائب کثرت اسمائى و نقائص حقائق امکانى است.
عبارات قوم در تعریف فیضین چنین است: الفیض الالهى ینقسم بالفیض الاقدس و الفیض المقدس، و بالاول یحصل الاعیان الثابته و استعداداتها الاصلیه فى العلم.
و بالثانى یحصل تلک الاعیان فى الخارج مع لوازمها و توابعها (اول فصل سوم مقدمات قیصرى بر شرح فصوص الحکم ص 18).
الفیض الاقدس اى الاقدس من شوائب الکثرة الاسمائیه و نقائص الحقائق الامکانیة، و هو- اى الفیض الاقدس- عبارة عن التجلى الحبى الذاتى الموجب لوجود الاشیاء و استعداداتها فى الحضرة العلمیة ثم العینیه کما قال کنت کنزا مخفیا فاحببت أن اعرف، الحدیث.
و الفیض المقدس عبارة عن التجلیات الاسمائیة الموجبة لظهور ما تقتضیه استعدادات تلک الاعیان فى الخارج؛ فالفیض المقدس مترتب على الفیض الاقدس. (شرح قیصرى بر فص آدمى فصوص الحکم ص 65).
الفیض الاقدس: اى الاقدس من أن یکون الفیض مغایرا للمفیض کما فى الفیض المقدس. و ابن تر که در تمهید القواعد (ص 85 چاپ سنگى) گوید: الفیض الاقدس اى الاقدس عن أن یکون المستفیض غیر المفیض و الافاضة.
اما جلاء و استجلاء: مراد از جلاء تجلى و ظهور ذات حق سبحانه است در مقام وحدت که ذات از مرتبه استجنان و موطن اجمال که مقام احدى بلکه مرتبه تعین اول جامع بین احدیت و واحدیت است، به مرتبه ظهور و بروز و تکاثر و تمایز علمى بدون تغییر در ذات بلکه بتجلى و فیضان مسمى به فیض اقدس، تنزل نموده است تنزلى بدون تجافى یعنى از مرتبه غیب الغیوبى در مقام واحدیت که تکثر و تمایز اسمائى و ظهور کثرت اعیان ثابته است ملاحظه شود چنانکه انسان از مقام روح به مقام قلب که آن
هزار و یک نکته، ص: 14
مقام اندماج و استجنان است و این مرتبه تفصیل و تمیز بدون تجافى مقامى، و تنزل مرتبهاى، و یا ترفع مرتبهاى است فافهم.
و استجلاء دلالت بر ظهور و تجلى بیشتر دارد که کثرة المبانى تدل على کثرة المعانى؛ و آن عبارتست از ظهور ذات حق از براى ذات خود در تعینات، یعنى در تعینات خلقیه.
پس جلاء در مقام ذاتست و استجلاء در مراتب کثرت تعینات خارج از ذات در مظاهر، البته خارج بدان نحو که در نزد کمل محقق است.
اما کمال جلاء و استجلاء چنانست که شیخ صدر الدین قونوى در تفسیر فاتحه فرموده است و آنرا علامه ابن فنارى در مصباح الانس (ص 47) نقل کرده است:
ان کمال الجلاء هو کمال ظهور الحق بالانسان الکامل، و کمال الاستجلاء عبارة عن جمع الحق بین شهود نفسه بنفسه فى نفسه و فیما امتاز عنه فیسمى بسبب الامتیاز غیرا و لم یکن کذلک قبله و عن مشاهدة الغیر نفسه بنفسه من جهة کونه غیرا و من امتاز عنه بعینه و عین من امتاز عنه.