نجم الدین

یادداشت های منبر

نجم الدین

یادداشت های منبر

  • ۰
  • ۰

نکته 7

اضلال بمعنى حقیقی اش که گمراه کردن است اسنادش بحق تعالى بالعرض است بیان ذلک اگر چنانچه حق تعالى ارسال رسل و انزال کتب نمی فرمود اصلا معنى اضلال تحقق نمى‏یافت چه اگر از جانب حق تعالى راهى تعیین نمى‏شد هر کسى بر طریقى که بوده و هر عقلى بر ممشائى که سیر میکرد و هر سریره و سیرتى به هر روش که میرفت آن گمراهى و بیراهه رفتن نبود و چون حق تعالى تعیین طریق فرمود که آن طریق مؤدى الى الکمالات است و سرانجام آن اتصاف بصفات علیاى الهیه است لکل شى‏ء بحسب اقتضاء وجوده و استعداده و ما یصلح له تکوینا على نظام العالم على ما هو تعالى یراه مصلحة، پس اگر کسى از آن صراط مستقیم سرباز زند و منحرف شود گمراه گشته است و چون این گمراهى فرع بر تحقق اصل راه است پس بالعرض اضلال بخداوند متعال نسبت داده میشود که هو یضل یعنى بین طریقا من خالفه‏ فقد ضل عن الصراط السوى فهو تعالى مضل بهذا المعنى فتدبر.

  • ۰
  • ۰

نکته 6

معرفة امور الاخرة على الحقیقة فى معرفة امور الدنیا قال عز من قائل: وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ النَّشْأَةَ الْأُولى‏ فَلَوْ لا تَذَکَّرُونَ‏ (الواقعه آیه 63) فى الکافى کما فى تفسیر الصافى عن السجاد علیه السلام:

العجب کل العجب لمن أنکر النشأة الاخرى و هو یرى النشأة الاولى.

و المروى عن ثامن الائمة على بن موسى الرضا علیهم السلام:

قد علم اولوا الالباب أن ما هنالک لا یعلم الا بما هیهنا.

  • ۰
  • ۰

نکته 5 هزار و یک نکته

تفسیر البرهان فى فضل سورة یس: الشیخ فى مجالسه باسناده قال قال ابو عبد الله علیه السلام علموا اولادکم یس فانها ریحانة القرآن.

و فى الامالى عن على علیه السلام قال الحسن و الحسین علیهما- السلام ریحانتا رسول الله (ص) (روح من سفینة البحار).

و فى مسند احمد بن حنبل (ج 5 ص 51) باسناده عن مبارک بن فضالة فى الحسن اخبرنى ابوبکرة ان رسول الله (ص) کان یصلى فاذا سجد وثب الحسن على ظهره و على عنقه فیرفع رسول الله رفعا رفیقا لئلا یصرع قال فعل ذلک غیر مرة فلما قضى‏

 

هزار و یک نکته، ص: 15

صلاته قالوا یا رسول الله رأیناک صنعت بالحسن شیئا ما رأیناک صنعته قال انه ریحانتى من الدنیا و ان ابنى هذا سید و عسى الله تبارک و تعالى ان یصلح به بین فئتین من المسلمین.

و الروایة فى أن الحسن و الحسین ریحانتا رسول الله مشحونة فى جوامع الفریقین فراجع الى روح من المعجم المفهرس لالفاظ الحدیث النبوى و غیره و کذلک التعبیر بریحانة فى القرآن سیما فى یس منه و فى تفسیر نور الثقلین للحویزى عن انس بن مالک عن رسول الله (ص) قال ان لکل شى‏ء قلبا و قلب القرآن یس.

و فى الجامع الصغیر: ان لکل شى‏ء قلبا و قلب القرآن یس و من قرأ یس کتب الله له بقرائتها قرائة القرآن عشر مرات، الدارمى ت عن أنس.

و کذلک فى مسند احمد بن حنبل عن معقل بن یسار عن رسول الله (ص) فى ذیل حدیث؛ و یس قلب القرآن (ج 5 ص 26) و در نسخه‏اى عتیق خطى در علوم غریبه آمده است که در حدیث آمده که قال رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم:

لکل شى‏ء قلب و قلب القرآن یس و قلب الیاسین سلام قولا من رب رحیم.

و قد تقرر عند اولى الالباب أن الامام علیه السلام قلب عالم الامکان فالقرآن ریحانة و الامام ریحانة و یس قلب القرآن و الامام قلب عالم الامکان فالامام قرآن، و القرآن امام.

و قد روى عن رسول الله (ص) انه قال انى مخلف فیکم الثقلین کتاب الله و عترتى اهل بیتى لن تضلوا ما تمسکتم بهما و انهما لن یفترقا حتى یردا على الحوض.

و حدیث الثقلین قد رواه الفریقان فى جوامعهم الروائیه على طرق کثیرة و صور عدیدة فالقرآن مع الامام و الامام مع- القرآن یدور الامام حیث یدور القرآن و یدور القرآن حیث یدور الامام.

 

هزار و یک نکته، ص: 16

ثم ان کون یس قلب القرآن لعله لمکان آیة و کل شى‏ء أحصیناه فى امام مبین و ذلک لما جاء فى عدة روایات من أنه الامام الذى احصى الله تبارک و تعالى فیه علم کل شى‏ء، فراجع الى تفسیرى البرهان و نور الثقلین فى المقام. و لا مانع عقلا و نقلا من أن یبلغ الانسان الى مبلغ فى العبادة و التوجه الى الملکوت یصیر الامام المبین الذى فیه تبیان کل شى‏ء. و لنا فى المقام کلام و الحمد لله رب العالمین.

  • ۰
  • ۰

 

نکته 4

نفس در این نشأة صورت هیولى، و در آن نشأة هیولاى صور غیر متناهیه است فافهم.

  • ۰
  • ۰

نکته 3

در صحف کریمه اهل عرفان سخن از فیض اقدس و فیض مقدس، و نیز از جلاء و استجلاء و کمال جلاء و استجلاء، بسیار عنوان مى‏شود. پس بدانکه مراد از فیض اقدس حصول اعیان ثابتة و استعدادات اصلى آنها در علم بارى تعالى است، و مراد از فیض مقدس حصول آن اعیان در خارج است با لوازم و توابع آنها. و این اعیان ثابته باصطلاح حکماء ماهیات‏ اند که صور علمیه اشیاء در ذات واجب تعالى به وجود احدى بلکه فوق احدى ‏اند.

فیض اقدس را از این جهت اقدس گویند که اقدس است از این که مغایر با مفیض باشد چنانکه فیض مقدس مغایر است ولى مغایرتى که حد شأنى از شئون الهى است بلحاظ این سویى که قدر و صورت و خلق است فافهم.

و وجه دیگر در تسمیه اقدس این که فیض اقدس، اقدس از

 

هزار و یک نکته، ص: 13

شوائب کثرت اسمائى و نقائص حقائق امکانى است.

عبارات قوم در تعریف فیضین چنین است: الفیض الالهى ینقسم بالفیض الاقدس و الفیض المقدس، و بالاول یحصل الاعیان الثابته و استعداداتها الاصلیه فى العلم.

و بالثانى یحصل تلک الاعیان فى الخارج مع لوازمها و توابعها (اول فصل سوم مقدمات قیصرى بر شرح فصوص الحکم ص 18).

الفیض الاقدس اى الاقدس من شوائب الکثرة الاسمائیه و نقائص الحقائق الامکانیة، و هو- اى الفیض الاقدس- عبارة عن التجلى الحبى الذاتى الموجب لوجود الاشیاء و استعداداتها فى الحضرة العلمیة ثم العینیه کما قال کنت کنزا مخفیا فاحببت أن اعرف، الحدیث.

و الفیض المقدس عبارة عن التجلیات الاسمائیة الموجبة لظهور ما تقتضیه استعدادات تلک الاعیان فى الخارج؛ فالفیض المقدس مترتب على الفیض الاقدس. (شرح قیصرى بر فص آدمى فصوص الحکم ص 65).

الفیض الاقدس: اى الاقدس من أن یکون الفیض مغایرا للمفیض کما فى الفیض المقدس. و ابن تر که در تمهید القواعد (ص 85 چاپ سنگى) گوید: الفیض الاقدس اى الاقدس عن أن یکون المستفیض غیر المفیض و الافاضة.

اما جلاء و استجلاء: مراد از جلاء تجلى و ظهور ذات حق سبحانه است در مقام وحدت که ذات از مرتبه استجنان و موطن اجمال که مقام احدى بلکه مرتبه تعین اول جامع بین احدیت و واحدیت است، به مرتبه ظهور و بروز و تکاثر و تمایز علمى بدون تغییر در ذات بلکه بتجلى و فیضان مسمى به فیض اقدس، تنزل نموده است تنزلى بدون تجافى یعنى از مرتبه غیب الغیوبى در مقام واحدیت که تکثر و تمایز اسمائى و ظهور کثرت اعیان ثابته است ملاحظه شود چنانکه انسان از مقام روح به مقام قلب که آن‏

 

هزار و یک نکته، ص: 14

مقام اندماج و استجنان است و این مرتبه تفصیل و تمیز بدون تجافى مقامى، و تنزل مرتبه‏اى، و یا ترفع مرتبه‏اى است فافهم.

و استجلاء دلالت بر ظهور و تجلى بیشتر دارد که کثرة المبانى تدل على کثرة المعانى؛ و آن عبارتست از ظهور ذات حق از براى ذات خود در تعینات، یعنى در تعینات خلقیه.

پس جلاء در مقام ذاتست و استجلاء در مراتب کثرت تعینات خارج از ذات در مظاهر، البته خارج بدان نحو که در نزد کمل محقق است.

اما کمال جلاء و استجلاء چنانست که شیخ صدر الدین قونوى در تفسیر فاتحه فرموده است و آنرا علامه ابن فنارى در مصباح الانس (ص 47) نقل کرده است:

ان کمال الجلاء هو کمال ظهور الحق بالانسان الکامل، و کمال الاستجلاء عبارة عن جمع الحق بین شهود نفسه بنفسه فى نفسه و فیما امتاز عنه فیسمى بسبب الامتیاز غیرا و لم یکن کذلک قبله و عن مشاهدة الغیر نفسه بنفسه من جهة کونه غیرا و من امتاز عنه بعینه و عین من امتاز عنه.

  • ۰
  • ۰

 

نکته 2

لا یطلب شى‏ء غیره دون مناسبة و هى أمر جامع بینهما یشترکان فیه اشتراکا یوجب رفع الامتیاز لا مطلقا بل من جهة ما یضاهى به کل منهما ذلک الامر الجامع و من حیث یشترکان فیه. و لکل مناسبة ثابتة بین طالب و مطلوب رقیقة بینهما هى مجرى حکمها و صورته، و تحدث تارة مع أحد الطرفین و أخرى من کلیهما.

(مفتاح الغیب ص 95 مصباح الانس).

 

............................................................................................................

 

طلب در حد معرفت و معروف‏

ه الطلب انما یکون بمعرفة الطلب و بالانتقال الیه و بقدر الطلب یکون المعرفة و على قدر المعرفة یمکن الانتقال الى المعروف. (اسفارج 4 ط 1 ص 38).

پس هیچ کس طالب مجهول مطلق نتواند بود و طلب آن محال است یعنى بدون این که مطلوب خود را به وجه اجمال تصور کرده باشد آن را طلب نتواند کرد و این مطلب را که طلب‏ مجهول‏ مطلق‏

 

نصوص الحکم بر فصوص الحکم، ص: 126

محال است عارف جامى بسیار نیکو به نظم آورده است:

 

مرادى را ز اول تا ندانى‏
کجا در آخرش جستن توانى‏
بلى این حرف نقش هر خیال است‏
که نادانسته را جستن محال است‏

در درس سى و یکم دروس معرفت نفس در این موضوع بیشتر بحث شده است اگر خواهى رجوع کن.

  • ۰
  • ۰

نکته 1

به نص صریح قرآن مجید، قرآن در شهر رمضان در لیله مبارکه قدر نازل شده است. إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ (قدر آیه 2) إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةٍ مُبارَکَةٍ (حم دخان آیه 4) شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ‏ (بقره آیه 186).

لیلة القدر و یوم الله را مراتب و مظاهر بسیار است، چنانکه همه حقایق نظام هستى بدین منوال‏اند که نسبت دانى به عالى نسبت فرع به اصل و ظل به ذى ظل است و هر مرتبه را احکامى خاص است و در عین حال از غیب تا عین وحدت هویت هر یک محفوظ است. و زمان را اصلى مفارق است که علت و روح آنست و با وى معیت وجودى طولى دارد.

از آن روح که اصل مفارق است تعبیر به دهر مى ن‏مایند که دهر روح زمان است و نسبت دهر به زمان نسبت روح به جسد است، چنانکه نسبت سرمد به دهر؛ که موجودات سرمدى مبادى و علل موجودات دهرى، و موجودات عالم دهر مبادى و علل وجودات زمان و زمانى هستند، خلاصه سرمد روح دهر است و دهر روح زمان است. بنابراین در بسیارى از موارد که از زبان اهل بیت عصمت و وحى، به زمان مانند مخاطبه با ذوى العقول خطاب می شود باید بلحاظ خطاب به اصل و مبدأ زمان بوده باشد که از مفارقات نوریه و از دار آخرت است و دار آخرت حیوة

 

هزار و یک نکته، ص: 8

و شعور است‏ وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوانُ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ‏ (عنکبوت 66).

از باب مثال دعاى چهل و پنجم صحیفه سجادیه در وداع شهر رمضان است در این دعا، امام خطاب بماه مبارک رمضان مى‏نماید و چندین بار وى را سلام مى‏کند و او را وداع مى‏نماید و مى‏فرماید: السلام علیک یا شهر الله الاکبر و یا عید أولیائه.

السلام علیک یا اکبر مصحوب من الاوقات.

مراتب حقایق ممکنه را بحسب نشئات بطور اجمال به سه مرتبه وجود عقلى و وجود مثالى برزخى و وجود طبیعى مادى تقسیم مى‏کنند؛ و وجود عقلانى هر حقیقت را رب النوع افراد مثالى و طبیعى آن مى‏دانند. وجود عقلى زمان را که بسیار بسیط و غیر قابل تعدد است و یک فرد هم بیشتر نیست دهر اعلى گویند؛ و وجود مثالى زمان را که طرف موجودات مثالیه است و به بساطت وجود عقلى نیست و از بساطت و وحدت هم بى‏بهره نیست، دهر اسفل گویند؛ اما وجود مادى طبیعى زمان همین مدت گذشت حوادث است که در آن قبل و بعد و تقدم و تأخر و انقسام و تجزیه و تعدد تصور مى‏شود پس بدانکه شب قدر را به حسب نشأه عنصرى زمانى افراد متشابه و متماثل است، مثلا در یک ماه مبارک رمضان بحسب اختلاف آفاق در یکى از آفاق شرقیه چون هند، شبى بیست و سوم ماه مبارک رمضان باشد که بحسب روایات اهل بیت عصمت و طهارت لیلة القدر است، و حال این که شب قبل آن در یکى از آفاق غریبه آن مثلا ایران شب بیست و سوم ماه مبارک بوده است که در آفاق ایران رؤیت هلال ماه مبارک یکشب قبل از هند بوقوع پیوسته است که هر دو شب لیلة القدراند و بحسب آفاق لیلة القدر متعدد بتعدد ظلى و زمانى است.

این یک وجه در بیان لیلة القدر و بوجه دیگر آنکه در تفسیر شریف فرات کوفى روایت شده است که:

 

هزار و یک نکته، ص: 9

فرات قال حدثنا محمد بن القسم بن عبید معنعنا عن ابى عبد الله علیه السلام قال انا أنزلناه فى لیلة القدر- اللیلة فاطمة و القدر الله فمن عرف فاطمة حق معرفتها فقد ادرک لیلة القدر، و انما سمیت فاطمة لان الخلق فطموا عن معرفتها أو معرفتها الشک من ابى القسم- قوله و ما ادریک ما لیلة القدر لیلة القدر خیر من الف شهر- یعنى خیر من الف مؤمن و هى أم المؤمنین- تنزل الملائکة و الروح فیها- و الملائکة المؤمنون الذین یملکون علم آل محمد (ص) و الروح القدس هى فاطمة- باذن ربهم من کل امر سلام هى حتى مطلع الفجر- یعنى حتى یخرج القائم.

این هر دو وجه در بیان لیلة القدر را بتفصیل در رساله قرآن و انسان عنوان کرده‏ایم و مطالب دیگر در پیرامون آن از انزال و تنزیل و شرح صدر و سعه قلب انسان کامل که حامل قول ثقیل اعنى قرآن کریم است و جز آنها نیز آورده‏ایم، حال با تدبر در معنى لیلة القدر، انزال قرآن در لیلة القدر که منزل فیه است دانسته مى‏شود. فتبصر.

در دفتر دل که یکى از آثار منظوم نگارنده است در مقام بیان شرح صدر انسان در ترجمه حدیث مذکور گفته‏ام:

 

ز قرآن و ز آیتهاى قدرش‏   به بین این خاک زاد و شرح صدرش‏
تبارک صنع صورت آفرینى‏   چه صورت ساخت از ماء مهینى‏
از این حبه که رویانید از گل‏   در او قرآن شود یکباره نازل‏
تبرک از حدیث لیلة القدر   بجویم تا گشاید مرتو را صدر
به تفسیر فرات کوفى ایدوست‏   نظر کن تا درآرى مغز از پوست‏
 
امام صادق آن قرآن ناطق‏   یکى تفسیر همچون صبح صادق‏
بفرموده است و بشنو اى دل آگاه‏   که لیله فاطمه است و قدر الله‏
چو عرفانش به حق کردید حاصل‏   به ادراک شب قدرید نائل‏
دگر این شهر نى ظرف زمانست‏   که مؤمن رمزى از معنى آنست‏
ملائک آن گروه مؤمنین‏اند   که اسرار الهى را امین‏اند
مر آنان را بود روح مؤید   که باشد مالک علم محمد
مراد روح هم که روح قدسى است‏   جناب فاطمه حوراى انسى است‏
بود آن لیله پر ارج و پر اجر   سلام هى حتى مطلع الفجر
بود این مطلع الفجر ممجد   ظهور قائم آل محمد
در این مشهد سخن بسیار دارم‏   و لیکن وحشت از گفتار دارم‏
که حلق اکثر افراد تنگ است‏   نه ما را با چنین افراد جنگ است‏
و لیکن باز با رمز و اشارت‏   بیارم اندکى را در عبارت‏
وجود اندر نزول و در صعودش‏   بترتیب است در غیب و شهودش‏
 
در این معنى چه جاى قیل و قال است‏   که طفره مطلقا أمر محال است‏
توانى نیز از امکان أشرف‏   نمائى سیر از اقوى به اضعف‏
به امکان أخص بر عکس بالا   نمائى سیر از اضعف به اقوى‏
لذا آن را که بینى در رقیقت‏   بیا بى کاملش را در حقیقت‏
نظر کن نشأت اینجا چگونه‏   از آن نشأت همى باشد نمونه‏
شنو در واقعه از حق تعالى‏   لقد علمتم النشأة الاولى‏
اگر عارف بود مرد تمامى‏   تواند خود بهر حد و مقامى‏
به باطن بنگرد از صقع ظاهر   ز اول پى برد تا عمق آخر
محاکاتى که اندر اصل و فرع است‏   بسان زارع و مزروع و زرع است‏
برو بر خوان تو نحن الزارعون را   بیابى زارع بى چند و چون را
که بر شاکلت خود هست عامل‏   چه کل یعمل را اوست قائل‏
نزول اندر قیود است و حدود است‏   صعود اندر ظهور است و شهود است‏
شب اینجا نمودى از حدود است‏   بسى شبها که در طول وجود است‏
 
چنانکه روز رمزى از ظهور است‏   ظهور است هر کجا مصباح نور است‏
شب قدر اندرین نشأه نمودى‏   بود از لیلة القدر صعودى‏
چو ظلى روز اینجا روزها را است‏   که یوم الله، یوم القدر اینجا است‏
مر انسانى که باشد کون جامع‏   شب قدر است و یوم الله واقع‏