نکته 1
به نص صریح قرآن مجید، قرآن در شهر رمضان در لیله مبارکه قدر نازل شده است. إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ (قدر آیه 2) إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةٍ مُبارَکَةٍ (حم دخان آیه 4) شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ (بقره آیه 186).
لیلة القدر و یوم الله را مراتب و مظاهر بسیار است، چنانکه همه حقایق نظام هستى بدین منوالاند که نسبت دانى به عالى نسبت فرع به اصل و ظل به ذى ظل است و هر مرتبه را احکامى خاص است و در عین حال از غیب تا عین وحدت هویت هر یک محفوظ است. و زمان را اصلى مفارق است که علت و روح آنست و با وى معیت وجودى طولى دارد.
از آن روح که اصل مفارق است تعبیر به دهر مى نمایند که دهر روح زمان است و نسبت دهر به زمان نسبت روح به جسد است، چنانکه نسبت سرمد به دهر؛ که موجودات سرمدى مبادى و علل موجودات دهرى، و موجودات عالم دهر مبادى و علل وجودات زمان و زمانى هستند، خلاصه سرمد روح دهر است و دهر روح زمان است. بنابراین در بسیارى از موارد که از زبان اهل بیت عصمت و وحى، به زمان مانند مخاطبه با ذوى العقول خطاب می شود باید بلحاظ خطاب به اصل و مبدأ زمان بوده باشد که از مفارقات نوریه و از دار آخرت است و دار آخرت حیوة
هزار و یک نکته، ص: 8
و شعور است وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوانُ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ (عنکبوت 66).
از باب مثال دعاى چهل و پنجم صحیفه سجادیه در وداع شهر رمضان است در این دعا، امام خطاب بماه مبارک رمضان مىنماید و چندین بار وى را سلام مىکند و او را وداع مىنماید و مىفرماید: السلام علیک یا شهر الله الاکبر و یا عید أولیائه.
السلام علیک یا اکبر مصحوب من الاوقات.
مراتب حقایق ممکنه را بحسب نشئات بطور اجمال به سه مرتبه وجود عقلى و وجود مثالى برزخى و وجود طبیعى مادى تقسیم مىکنند؛ و وجود عقلانى هر حقیقت را رب النوع افراد مثالى و طبیعى آن مىدانند. وجود عقلى زمان را که بسیار بسیط و غیر قابل تعدد است و یک فرد هم بیشتر نیست دهر اعلى گویند؛ و وجود مثالى زمان را که طرف موجودات مثالیه است و به بساطت وجود عقلى نیست و از بساطت و وحدت هم بىبهره نیست، دهر اسفل گویند؛ اما وجود مادى طبیعى زمان همین مدت گذشت حوادث است که در آن قبل و بعد و تقدم و تأخر و انقسام و تجزیه و تعدد تصور مىشود پس بدانکه شب قدر را به حسب نشأه عنصرى زمانى افراد متشابه و متماثل است، مثلا در یک ماه مبارک رمضان بحسب اختلاف آفاق در یکى از آفاق شرقیه چون هند، شبى بیست و سوم ماه مبارک رمضان باشد که بحسب روایات اهل بیت عصمت و طهارت لیلة القدر است، و حال این که شب قبل آن در یکى از آفاق غریبه آن مثلا ایران شب بیست و سوم ماه مبارک بوده است که در آفاق ایران رؤیت هلال ماه مبارک یکشب قبل از هند بوقوع پیوسته است که هر دو شب لیلة القدراند و بحسب آفاق لیلة القدر متعدد بتعدد ظلى و زمانى است.
این یک وجه در بیان لیلة القدر و بوجه دیگر آنکه در تفسیر شریف فرات کوفى روایت شده است که:
هزار و یک نکته، ص: 9
فرات قال حدثنا محمد بن القسم بن عبید معنعنا عن ابى عبد الله علیه السلام قال انا أنزلناه فى لیلة القدر- اللیلة فاطمة و القدر الله فمن عرف فاطمة حق معرفتها فقد ادرک لیلة القدر، و انما سمیت فاطمة لان الخلق فطموا عن معرفتها أو معرفتها الشک من ابى القسم- قوله و ما ادریک ما لیلة القدر لیلة القدر خیر من الف شهر- یعنى خیر من الف مؤمن و هى أم المؤمنین- تنزل الملائکة و الروح فیها- و الملائکة المؤمنون الذین یملکون علم آل محمد (ص) و الروح القدس هى فاطمة- باذن ربهم من کل امر سلام هى حتى مطلع الفجر- یعنى حتى یخرج القائم.
این هر دو وجه در بیان لیلة القدر را بتفصیل در رساله قرآن و انسان عنوان کردهایم و مطالب دیگر در پیرامون آن از انزال و تنزیل و شرح صدر و سعه قلب انسان کامل که حامل قول ثقیل اعنى قرآن کریم است و جز آنها نیز آوردهایم، حال با تدبر در معنى لیلة القدر، انزال قرآن در لیلة القدر که منزل فیه است دانسته مىشود. فتبصر.
در دفتر دل که یکى از آثار منظوم نگارنده است در مقام بیان شرح صدر انسان در ترجمه حدیث مذکور گفتهام:
ز قرآن و ز آیتهاى قدرش | به بین این خاک زاد و شرح صدرش | |
تبارک صنع صورت آفرینى | چه صورت ساخت از ماء مهینى | |
از این حبه که رویانید از گل | در او قرآن شود یکباره نازل | |
تبرک از حدیث لیلة القدر | بجویم تا گشاید مرتو را صدر | |
به تفسیر فرات کوفى ایدوست | نظر کن تا درآرى مغز از پوست | |
امام صادق آن قرآن ناطق | یکى تفسیر همچون صبح صادق | |
بفرموده است و بشنو اى دل آگاه | که لیله فاطمه است و قدر الله | |
چو عرفانش به حق کردید حاصل | به ادراک شب قدرید نائل | |
دگر این شهر نى ظرف زمانست | که مؤمن رمزى از معنى آنست | |
ملائک آن گروه مؤمنیناند | که اسرار الهى را امیناند | |
مر آنان را بود روح مؤید | که باشد مالک علم محمد | |
مراد روح هم که روح قدسى است | جناب فاطمه حوراى انسى است | |
بود آن لیله پر ارج و پر اجر | سلام هى حتى مطلع الفجر | |
بود این مطلع الفجر ممجد | ظهور قائم آل محمد | |
در این مشهد سخن بسیار دارم | و لیکن وحشت از گفتار دارم | |
که حلق اکثر افراد تنگ است | نه ما را با چنین افراد جنگ است | |
و لیکن باز با رمز و اشارت | بیارم اندکى را در عبارت | |
وجود اندر نزول و در صعودش | بترتیب است در غیب و شهودش | |
در این معنى چه جاى قیل و قال است | که طفره مطلقا أمر محال است | |
توانى نیز از امکان أشرف | نمائى سیر از اقوى به اضعف | |
به امکان أخص بر عکس بالا | نمائى سیر از اضعف به اقوى | |
لذا آن را که بینى در رقیقت | بیا بى کاملش را در حقیقت | |
نظر کن نشأت اینجا چگونه | از آن نشأت همى باشد نمونه | |
شنو در واقعه از حق تعالى | لقد علمتم النشأة الاولى | |
اگر عارف بود مرد تمامى | تواند خود بهر حد و مقامى | |
به باطن بنگرد از صقع ظاهر | ز اول پى برد تا عمق آخر | |
محاکاتى که اندر اصل و فرع است | بسان زارع و مزروع و زرع است | |
برو بر خوان تو نحن الزارعون را | بیابى زارع بى چند و چون را | |
که بر شاکلت خود هست عامل | چه کل یعمل را اوست قائل | |
نزول اندر قیود است و حدود است | صعود اندر ظهور است و شهود است | |
شب اینجا نمودى از حدود است | بسى شبها که در طول وجود است | |
چنانکه روز رمزى از ظهور است | ظهور است هر کجا مصباح نور است | |
شب قدر اندرین نشأه نمودى | بود از لیلة القدر صعودى | |
چو ظلى روز اینجا روزها را است | که یوم الله، یوم القدر اینجا است | |
مر انسانى که باشد کون جامع | شب قدر است و یوم الله واقع | |